محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

337

تاريخ الطبرى ( فارسي )

سود و زيانى ندارد » گويد : نام سامرى موسى بن ظفر بود كه به سرزمين مصر آمده بود و جزو بنى اسرائيل شده بود . و چون هارون گوساله پرستى قوم را بديد گفت : « * ( يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ به وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي . قالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْه عاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنا مُوسى 20 : 90 - 91 ) * [ 1 ] » يعنى : اى قوم گوساله پرستى فريبتان داده است ، پروردگارتان فقط خداى رحمان است مرا پيروى كنيد و مطيع فرمانم شويد ، گفتند : « ما همچنان عبادت او مىكنيم تا موسى به نزد ما باز گردد » و هارون با ياران خويش كه مسلمان بودند و به فتنه نيفتاده بودند بماند و گوساله پرستان به گوساله پرستى مشغول بودند و هارون بيم داشت كه اگر با مسلمانان به جنگ آنها بپردازد موسى به او گويد : تفرقه در بنى اسرائيل انداختى و گفتار مرا رعايت نكردى كه مطيع موسى بود و از او بيم داشت . و چون موسى بنى اسرائيل را از دريا گذر داد ، محتاج آب شدند و موسى براى قوم خويش آب خواست و فرمان يافت كه عصاى خويش را به سنگ بزند كه دوازده چشمه از آن شكافت كه هر سبط چشمه اى داشت و آن را بشناخت و از آن بنوشيد . و چون خدا با موسى سخن كرد ، موسى خواست او را به بيند و از خدا خواست كه به دو نظر كند و خدا فرمود : « * ( انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ 7 : 143 ) * » [ 2 ] يعنى : « به اين كوه بنگر » و چون موسى به قوم خويش رسيد و گوساله پرستيشان را بديد الواح را بينداخت و چنان كه گويند زمرد سبز بود . ابن عباس گويد : خداوند در الواح براى موسى موعظه و تفصيل همه چيز و هدايت و رحمت نوشته بود و چون بينداخت خدا شش هفتم آن را ببرد و يك

--> [ 1 ، 2 ] طه 88 تا 92